تبليغاتX
محمد طلا - مرد شمشیری
برنامه کودک؟

شما با این چرت و پرتایی که تلویزیون نشون میده چی کار میکنید؟ تماشاخانه شبکه تهران الان داره یه کارتون نشون میده که من نمیدونم کجاش برای بچه ها مفیده. اولش که پدره مُرد  و پسره کلی گریه کرد و بعد پسره توسط شیطان طلسم شده. همه  میخوان بکشنش........

هر کاری میکنم دیگه الان حاضر نیست بلند شه، حتی به قیمت کار با سی دی زبانش.

شبکه دو هم که برنامه هاش انقد زشت و مسخره اند که حد و حساب نداره. دلشون خوشه ۸ ساعت برنامه کودک دارن. یه ساعتشم مفید نیست. فقط کمیت بالا رفته و کیفیت هی پایین تر میاد.

چی کار کنم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده: محمد و مامان

روزه

-محمد اون شیرین نارگیلی رو بیار برای من.

- بهتره بذاری بعد از افطار بخوری. (به محمد گفته بودم شاید امروز روزه بگیرم.)

-نه روزه نمیگیرم.

-چرا؟ روزه چیز خوبیه ها.من اگر به سن تکلیف برسم، همش روزه می­گیرم.

-نمیشه آدم همش روزه بگیره.

-خب، زیاد روزه می­گیرم.قبل از عید، بعد از عید، قبل از شهادت، بعد از شهادت....

-

نویسنده: محمد و مامان

نوشابه

محمد و باباش نوشابه خورای قهاری بودن تا این که تو مهد به محمد گفتن نوشابه بده و معده رو سوراخ میکنه. از اون روز به بعد دیگه نه خودش نوشابه خورد و نه اجازه داد کسی از اطرافیان بخوره.

دیروز ظهر بابا رفت کارخونه زمزم که یه مشکلی رو حل کنه. وقتی برگشت دو تا بسته 12 تایی نوشابه کوچیک سیاه و نارنجی بهش داده بودن. خب مسلما کسی اجازه نگاه کردن بهشون رو هم نداشت.فقط محمد میشد باهاشون بازی کنه. دیشب که بابا تا ساعت 2 مشغول کار بود، یه نوشابه خورده بود. صبح به من گفت بعد از مدتها نوشابه خوردم، خیلی چسبید. محمد خان که از خواب بیدار شد، بطری خالی نوشابه رو دید:

-          کی اینجا نوشابه خورده؟

-         

-          هر کی خورده کار بدی کرده.

نویسنده: محمد و مامان

فوتبالیست ها و نسل جدید
محمد در حال تماشای فوتبالیست ها:

 - مامااااااااااااااان سوبا گل زد. آخ جون.  

  سوبا رو تشویق کردم.

- مامان بزن قدش .

زدیم قدش، محکم تر از همیشه!

نویسنده: محمد و مامان

بوگیر خودکار
بابا: محمد یادت باشه برا ماشین یه بوگیر بخریم.  

محمد:باید یه بوگیر خودکار داشته باشیم.

بابا: بوگیر خودکار چیه؟   

محمد:یه دماغ آهنی داره که همش بو میکنه.هر وقت بوی بدی میاد اونو زود میگیره. درجه هم داره.بوهای بد رو احساس میکنه. دماغ نامرئی داره. 

مامان: ایشون یک عدد سنسور ِبو دارند، این سنسور در دو مدل موجود است:۱-آهنی ۲-نامرئی. 

۸۸/۴/۲/ ساعت ۹ شب در ماشین

نویسنده: محمد و مامان

اسمایلی
بلاخره من فهمیدم چه جوری میشه از این اسمایلی خوشگلا استفاده کرد.

در همین راستا چند تا صفحه   به وبلاگ اضافه کردم و مقادیر زیادی اسمایلی    و شکلک   گذاشتم که با کپی، پیست قابل استفاده در وبلاگها هستند.

ان شاءالله ازاین به بعد تو وبلاگ خودمون هم ازشون استفاده میکنم.                                 

این هم آدرس این صفحه ها:

صفحه اصلی / صفحه دایره های زرد / صفحه مربع های زرد / صفحه دایره های نارنجی

بعضی عنوان ها لینک هستند به صفحه های دیگه ای که تعداد بیشتری از هر نمونه دارند.

نویسنده: محمد و مامان

شما کجا میشینی تو ماشین؟؟

دوشنبه گذشته باباامین با پسرعموی من اومدن خونه که نیم ساعت بعد محمد رو ببریم کلاس زبان. وقتی رفتیم پایین پیش ماشین، محمد جلوی در عقب ایستاد که آقا محمدرضا عقب نشینه.به محمد رضا گفتم برو جلو. محمد منتظر همچین فرصتیه که من بشینم پیشش تو ماشین.  

محمدرضا اون شب موند خونه ما. فردا صبح بابا و محمد و محمد رضا با هم رفتن و من موندم خونه. داشتم نگاه میکردم ببینم محمد چی کار میکنه. دیدم سریع رفت و نشست جلو کنار بابا.

نتیجه:
اگه من باشم، دوست داره پیش من بشینه.جلو که نمیشه بیاد و مجبوره عقب بشینه.اما وقتی کسی هست که میشه اونو فرستاد جلو دیگه از این خواسته ش نمیگذره.
اگه نباشم، دوست داره جای من بشینه. به این حالت خیلی علاقه داره و با یه غرور و کلاسی میره میشینه جلو که نگو.

اینم یه عکس ماشینی
خواب ماشینی  

پ.ن:مامان فرشته های مهربون یه وبلاگ درست کردن به اسم شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها که با کپی ، پست میشه به راحتی ازشون استفاده کرد.

این چند نمونه از شکلکها به انتخاب و با توضیحات محمد:

جادوگر رنگین کمان، به افتخار شبکه ۵،برنامه رنگین کمان: 

  

  

  

 

 

برای بقیه میگفت چیزی ننویس. همین جوری بدون نوشته خوشگلن.

نویسنده: محمد و مامان

نههههه.آقای فضانورد! ما رو ترک نکن :(

-اگه من فضانورد بشم، اینجا رو ترک میکنم.

-ما رو هم می بری؟

-نه. اما خبرت میکنم.(بازم ممنون که ما ر بی خبر نمیذاری!)بگم کیو خبر نمی کنم؟ سعید اینا رو.

من نمیدونم این محمد و هانیه چرا انقد با پسرعمه جونشون مشکل دارن. این حرفا بلافاصله از  بعد رفتن عمه نجمه است که با سعید اومدن خونه ما و پفک هندی آوردن که بچه ها(محمد و هانیه و سعید) با هم بخورن.

۸۸/۳/۳۱

نویسنده: محمد و مامان

اعتماد به نفس ِ پدرانه

جمعه در حال پخت ناهار:

-مامان بیا

-صبر کن برنج رو بپزم.

چند لحظه بعد:

-مامان بیا

- صبر کن گاز رو کم کنم.

....

-اااااااااه. مامان. شما همش داری غذا می پزی.

-خب باشه دگه بعد از این غذا، هیچی نمی پزم. از امشب شام نمی پزم.

-نه نگفتم که هیچ وقت غذا درست نکن. یه روز در میون.

- اون وقت اون روزایی که من غذا درست نمیکنم، شما چه کار میکنی؟

-خب معلومه.بابا منو می بره رستوران!!!!!!!!!!!!!!!!!

نویسنده: محمد و مامان

رنگ اصلی
-مامان چطور میشه سرمه ای درست کرد؟

-آبی و مشکی. مشکیش کمه ها.

-ماماااااااااان مداد مشکیم نیست.مامان چطور میشه سیاه درست کرد؟

- نمیشه درست کرد.

-مگه رنگ اصلیه؟

-نه

-پس چی؟

- همه رنگا با هم میشن سیاه.

-اوووووومممممممممم

 

نویسنده: محمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!!!
من -مامان محمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات محمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های محمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
**نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر**
کتاب کودک
اسمایلی های من
مامان جون
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
بابای آقاجون سلیمون
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
دوستان خوزستانی
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.