تبليغاتX
محمد طلا - سید محمد مرعشی

                

نویسنده: سیدمحمد و مامان

باران مصنوعی!
رفته بودن آب بازی. رو ایرانیتی که سقف پارکینگه آب پاشیدن.

میگه فکر کنم فردا پسفردا بارون بیاد. چون خیلی آب پاشیدیم اونجا و بخار شد.

نویسنده: سیدمحمد و مامان

مثل ها و محمد

کتاب مثل ها و قصه هایشان رو از دخترعموهاش امانت گرفته و داره میخونه. حسابی تو جوّ ضرب المثله.

داریم در مورد ساعات نشستن پای کامپیوترش و این که آیا امروز میتونه بشینه یا نه و اینا با هم بحث و جدل میکنیم. خب مسلما من میگم نه که داریم بحث میکنیم. محمد میگه رطب خورده منع رطب چون کند؟

دارن با سعید و هانیه تو بالکن بازی میکنن. خسته شدن و هوا گرمه و میرسن به اینجا که سعید و محمد به همدیگه میگن خیلی حرف میزنی. حرف نرن. از اونجایی که محمد پسر منه، بیشتر سعیده که داره تلاش میکنه محمد رو قانع کنه حرف نزنه. این وسط محمد میگه رطب خورده منع رطب چون کند؟ بعدا هم در شرح ماوقع برای من توضیح میده سعید خودش داره حرف میزنه، به من میگه حرف نزن.

البته الان که از خودش میپرسم میگه این ضرب المثل رو از کتاب "قصه های تازه از کتابهای کهن" که در کتابخانه منزل پدر پدرش هست، یاد گرفته.

 

نویسنده: سیدمحمد و مامان

تخم مرغ نیمه شبی

بعد از ظهری خوابش برده و ساعت ۱۱ شب بیدار شده. بعد از یک ساعت کتاب خوندن گرسنه شده. کمی از چلو خورش بادمجون خورد اما زیاد دوست نداره. بعدش گفت یه تخم مرغ میچسبه به همون روش خودم. بهش گفتم درست کن.اینم داستان:

دو تا تخم مرغ گرفته دستش که بشوره. یکیشو میخواد بذاره تو سطل تخم مرغا که بتونه اون یکی رو بشوره. از همون بالای سطل میندازدش تو سطل. صدایی میاد که ممکنه شکسته باشن. نگاشون میکنه، میگه خدا رو شکر نشکستن. میخندم. میگه چیه؟ میخواستم اطمینان حاصل کنم.

تخم مرغا رو میشوره و میشکونه و میریزه تو ماهیتابه مسی روغن دار ِ داغ شده.قبل از این که بسته بشن همشون میزنه که نیمرو نشن و قرصک بشن.  بعد میرسه به بخش مورد علاقه اش: ادویه. زردچوبه و دارچین و قلقل سیاه رو برمیداره و عین این آشپزای شبکه های آشپزی، یکی یکی بو میکنه و چشماشو میبنده، میگه بــــــه. و میپاشه رو تخم مرغا. بعد می ایستیم با هم نگاش میکنیم. آماده که شد هنوز نچشیده میگه به چه خوشگل شده. عـَجـَب تخم مرغی شد. بهش میگم اول بخور بعد تعریف کن. یه تیکه نون سنگک برمیداره و به قول خودش با تخم مرغا گرم میکنه و همچنان داره به به و چه چه میکنه، نخورده. با هم میخوریم. واقعا خوشمزه شده. من یه مقدار خوردم و ازش تشکر کردم و اومدم به نوشتن این مطلب.

غذاشو خورده و باقیشو گذاشته تو یخچال. همین جور که میاد پیش من و مشغول ادامه کتاب خوندنش میشه میگه بهترین تخم مرغی بود که تا حالا خوردم.

نویسنده: سیدمحمد و مامان

بزرگ شدن

دیشب تا ساعت ۳:۳۰ نشستم با محمد فیلم دیدم. شبکه یک "کودک و روباه" بود. روند فیلم کند بود، اما روند درک من از بزرگ شدن محمد رو تند کرد. انقدر بزرگ شده که لذتهای مادر و پسری جدیدی باید فراهم کنم. خوش گذشت.

فیلم که تموم شد میگه کی مثل ما اینهمه وقت تلف میکنه برا دیدن این فیلم؟ بهش گفتم کارگردان و گروه دوبله بیشتر وقت تلف کردن. گفت اونا از ما دیوونه ترن!

نویسنده: سیدمحمد و مامان

مرعشی اصیل
خانواده پدری من برنامه یه پارک دسته جمعی دارن. تو خونه داریم اعلام میکنیم که نوری ها میخوان پارک جمع بشن. محمد خیلی جدی میگه پس من و مریم و بابا نمیریم. خدمت جناب مستطاب مرعشی عرض کردم که دلبندم نوری ها و خانواده هاشون.

نویسنده: سیدمحمد و مامان

تبریک

سال نو مبارک

نویسنده: سیدمحمد و مامان

خاک و پرنده
من : محمد ببین خاک بهتر شده یا نه؟

محمد بدون این که از جاش تکون بخوره: بهتر شده. از صدای یه پرنده معلومه. صدای جیک جیک میاد.

پ.ن: این مطلبو خوانندگان مناطق خاک زده(بر وزن جنگ زده) میفهمند.

نویسنده: سیدمحمد و مامان

جابربن حیان90

کار امسال سیدمحمد برای جشنواره جابربن حیان رو میذارم. کاری که در مرحله ناحیه هم برگزیده نشد.

متاسفانه با وجودی که تو آیین نامه جشنواره گفته که بچه ها بریا توضیح دادن کارشون به داوران آماده بشن، داوران اهواز اصلا بچه ها رو ندیدن و اصلا نمایشگاهی که بچه ها و خانواده هاشون کارها رو ببینن برگزار نشد.

خیلی دوست دارم بدونم از پایه دوم ابتدایی تو ناحیه ۴ اهواز چه طرحی برگزیده شده؟

تابلوی نمایش

 

جعبه جمع آوری

برای مشاهده تصاویر بزرگتر، روی انها کلیک کنید.

نویسنده: سیدمحمد و مامان

نور بازی

یکی از کارهای مورد علاقه محمد بازی با نور و انعکاسش با سی‌دی‌های خرابه.

از مدرسه که میاد، میره تو اتاق پذیرایی و سی‌دی‌ها رو تو آفتاب میذاره و هی تکون میده و شکلای مختلف رو سقف و دیوار میسازه و به من و مریم نشون میده. من هم که عاشق آفتاب و پهن شدنش تو اتاقم و عاشق بخش نور فیزیک و عاشق بچه هام.

بازی با نور
دراز کشیده تا شکل مناسب رو در جای دلخواهش رو سقف درست کنه.

رنگین کمان محمد
رنگین کمانی که سی‌دی با انعکاس نور خورسید درست کرده.

ردیف سی دی ها
سی‌دی‌ها رو ردیف میکنه و هی جابه جاشون میکنه و شکلای رو دیوار و سقف رو تغییر میده.

شکلای درست شده
این هم تصویرایی که اون ردیف سی‌دی درست کرده.

سی دی و ابزار نگه داشتنش
و نمای نزدیک سی‌دی و پایه های ساخت پسر مخترع و خلاق من!

 

نویسنده: سیدمحمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!
من -مامان سیدمحمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات سیدمحمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های سیدمحمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
مدرسه و من
من و خواهرم
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
کتاب کودک
اسمایلی های من
خاله فاطمه
بابا آب داد.
کودکانه عمو پورنگ
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
جمعمون جمعه- دایی بهنام
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
آرش
**ابوالفضل و زینب**
نی نی سایت
فاطمه سادات خانم
شایا و آنیتا
میثم
محمدامین
امیرمحمد
زهراسادات
صدرا
دنیا و دانیال
آراد3
محمدعلی
امیرحسین2
فاطمه و سارا
محمد-بهارنارنج
ارشیای مامان هاله
سپهر ِ مامان اعظم
نازنین فاطمه
آریا
حسام الدین
سارا و محمد
محمدابراهیم
علی و مهدی
زهرای مامان زهره
آرشام
محمدمهدی
آیین
پوریا و پرنیا
عکاسی کودکان
مهدیِ مامان فاطمه جون
روشی و موشی ِ مامان‌پریسا
سارا و بهار
شروین
پریسا در دریای خوشبختی
صبا و محمدرضا
سیدمحمدطاهاموسوی
سپهر و سهیل
سیدمحمدرضا- پسرخاله مامان
نیما
یوسف- من و برادرم
شهر شعرهای آقا مصطفی
شهر جورواجورها- محمد حسین
خانم رشیدیان-یکی از معلمین مدرسه محمد
کاوان
فاطمه حجتی- نقاش کوچک
امیرحسین و حسنا
دوستان خوزستانی
محمدمهدی صالحی
سینا و آیه
پریسا
علی
زهرا و محمدمهدی
سیدعلیرضا
محمدعلی
سید یوسف
رویدادهای شهر اهواز
پانته آ
طاها
امیرعلی
مهراد
ریحانه
امیرحسین
امیرارسلان
عسل
علیرضا
آرین
موژان
آرتیمان
آیلین
امیرعباس
ایلیا و رادین
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.