بیا بیا با دستامون تو باغچهها گل بکاریم پشت همه پنجرهها گلدونای گل بذاریم
گرد و هوارُ* پاک کنیم از سر و روی شهرمون پرندهها رو پر بدیم با دستامون به آسمون**
تو کوچهها پسکوچهها برگا رو جارو بکنیم سبزه بکاریم لب جوب*** هوا رو خوشبو بکنیم
با هم بریم به دشت و کوه عطر و گل و شاپرکه
بیا بگیم عید اومده به هم بگیم مبارکه
*: غبار- و محمد اصرار داره که خانممون گفته هوار
**: چون آسمون آی با کلاه داره دادم خودش بنویسه. با دستای کوچولوش میخواست با یه دست هم شیفت رو بگیره و هم دکمه H رو فشار بده. بعد که دید انگشتای یه دستش اینهمه از هم باز نمیشه دو دستی آ روتایپ کرد.
***: جو
بعد از مدتها خودش تنهایی با کلی ذوق تابپ کرد و دستور داد که برزگش کنم براش: آب بابا
تکتک ارقام صفحه کلید: ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰ مامان حالا چند شد؟
-یک میلیارد و دویست و سی و چهار ملیون و پونصد و شصت و هفت هزار و هشتصد و نود - اَاَاَ
نمرهات چنده مامان؟ ۲۰
یه نمره دیگه هم میخوام بهت بدم مامان: ۳۰
-بعد ِسی و نه چنده؟ چهل؟ -بله
۴۰
۵۰
۶۰
۷۰
۸۰
۹۰
۱
! یک با فیشت میشه علامت تععجب. کلی خندیدم از این فیشت گفتنش
۱۰۰۰ اینم هزار
۱۰۰ و صد
پ.ن: این رنگ جدید به معنی حرفای محمده که من بدون اجازهش اینجا مینویسم. برای یادآوری میگم که نوشتههای قرمز رو خود محمد تایپ میکنه با راهنمایی من و نوشتههای صورتی رو محمد میگه به من و من عین حرفاشو تایپ میکنم. البته به جز این پ.ن که تمامش حرفای و نوشتههای منه!
نویسنده: محمد و مامان
|