تبليغاتX
محمد طلا - مرد شمشیری
باقلا
در حال خوردن باقلا پلو، خواستم یه باقلا رو بردارم با قاشق که دیدم محمد هم قصد همین کارو داره:

من:- اِ محمد شما هم باقلاهاشو می خوری؟

-بله مامان.

-مثل من.پس هردو باقلا خیلی دوست داریم.

-انگار هردو شوشتری هستیما

نویسنده: محمد و مامان

مورچه
-مامان ببین یه مورچه گرفتم با دستم. و یه مورچه داره رو آستین لباس محمد بالا میره.

چند دقیقه بعد:

-مامان یه مورچه گذاشتم تو یخچال که خُنک بشه.

-برو درش بیار، الان هر چی تو یخچال داریم میخوره.

-باشه

چند دقیقه بعد:

-محمد مورچه رو درآوردی؟

-نه مامان قایم شده بود.

نویسنده: محمد و مامان

پارک قوری
از اون روزی که مطلب پارک رو نوشتم، چند بار دیگه هم محمد گفت بریم پارک و هر بار به دلیلی نشد. ایام عید همهر وقت شب بیرون بودیم تو راه برگشت محمد هر وقت پارک بادی می دیدمی گفت بریم پارک و معمولا انقد دیروقت بود که نمیشد بریم، تا اینکه چند شب پیش برنامه ریزی کردیم و به انتخاب محمد رفتیم پارک بادی قوری :

اول می ری بالا

پارک قوری

بعد سر می خوری و پایین میای

پارک بادی

استخر توپ هم که خیلی خوبه

استخر توپ

چون خیلی خلوت بود با ۵۰۰ تومن اندازه دو تا بلیت اجازه دادن بچه ها بازی کنن . و بر خلاف بیشتر وقتا که محمد در پاسخ سؤال خوش گذشت میگه نه اون شب گفت آره.

اینم اخلاق محمده که همیشه از یه چیزی ناراضیه. مثلا خونه باباجونش رفتیم و بچه های عموش هم بودند، امین با بچه ها وسطی بازی کرد و خیلی خوش گذشت بهشون. تو راه برگشت از محمد پرسیدیم خوش گذشت؟ گفت نه. گفتیم چرا؟ گفت زود تموم شد!! یا مثلا اگه وسطای بازی دو دقیقه با یکی دعواش شده باشه میگه یه کم خوش نگذشت ، فلان بچه اذیتم کرد.

 

نویسنده: محمد و مامان

تعطیلات نوروز 87

امروز رفتم مهد کودک. خمیر بازی کردم. یه چیز آتشی درست کردم، اسمش رو گذاشتم هواپیمای آتشی . پیک بهارمو تحویل دادم اولش به خانم.

اول عید مامان جون و دایی علیرضا و خاله فاطمه و عمو روح الله و آقاجون با ماش+ینشون اومدن خونمون.

بقیه رو هم محمد اصلا یادش نمیاد که کجاها رفتیم و چه کردیم.

امسال من فرصت نکردم هفت سین درست کنم و سفره هفت سین نداشتیم. محمد هم کلی هر روز من رو توبیخ کرده که چرا سفره هفت سین نداریم و بهم یادآوری کرده کهسال دیگه زودتر کارامونو بکنیم که برسیم هفت سین درست کنیم و من هم گفتم چشششششم.

از طرف مهد هم پیک بهاری داشتن که محمد انجامش داد و امروز برد مهد. تو یه صفحه باید تصویر خانواده می کشیدن که محمد خیلی بامزه کشید. اول مامانو کشید ، بعد خودش رو خیلی خیلی کوچولو کشید و گفت مامان من اینجام وسط شما و خیلی ریزم، چون کوچولوام. بعد بزرگ بزرگ میشم ، اندازه بابا. بعدم باباشو کشید بزرگتر از همه و در واقع بزرگترین اندازه ای که فضای نقاشی اجازه میداد و پاهاش بابا رو موجدار کشید و گفت پای بابا درد میکنه!(فکر کنم اثر اینه که خیلی بهش میگم بابا سرش درد میکنه یواش حرف بزن یا یواش بازی کن بابا خوابه و سرش درد میکنه)

روز اول عید هم برنامه محمدو بچه های مهدشون رو تو تلویزیون نشون دادن ولی ما بیرون بودیم و ندیدیم، عوضش داییم و عموم دیده بودن و کلی برام تعریف کردن. تارا جونم که دیده و کلی ذوق کرده. خیلی دوست داشتم خودم ببینمش و ضبط کنم اما نشد.

از عکسهای عید هم بعدا میام و میذارم!

نویسنده: محمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!!!
من -مامان محمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات محمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های محمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
مدرسه و من
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
کتاب کودک
اسمایلی های من
خاله فاطمه
کودکانه عمو پورنگ
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
جمعمون جمعه- دایی بهنام
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
آرش
**ابوالفضل و زینب**
نی نی سایت
فاطمه سادات خانم
شایا و آنیتا
میثم
محمدامین
امیرمحمد
زهراسادات
صدرا
دنیا و دانیال
آراد3
محمدعلی
امیرحسین2
فاطمه و سارا
محمد-بهارنارنج
ارشیای مامان هاله
سپهر ِ مامان اعظم
نازنین فاطمه
آریا
حسام الدین
سارا و محمد
محمدابراهیم
علی و مهدی
دوستان خوزستانی
آرین
موژان
آرتیمان
آیلین
امیرعباس
ایلیا
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.