تبليغاتX
محمد طلا - مرد شمشیری
جشن پایان سال مهدکودک
گل پسر ما حالش خوب خوب شده و حسابی تو فکر جشن پایان سال مهد کودکه. همش داره برامون "مادر من مادر من " می خونه. هفته پیش هم رفتیم و براش لباس گروه سرودشون رو خریدیم که پیراهن قرمز و کراوات زرد بود. شلوار دودی رو هم که داشت خودش. این پیراهن قرمز هم داستانی شد. یکی دو تا آدرس توی پاساژ کارگهی گرفته بودم از مهد که مادرای دیگه از اونجا خرید کرده بودند. اما من اصلا از اون مدل خوشم نیومد. آخر سر هم یه پیراهن چارخونه قرمز خریدیم که متفاوته با لباس بقیه بچه ها. اگه برسم این هفته بازم میرم بگردم اما اگرم نشد پسر متفاوت ما باز هم متفاوت خواهد بود.

جشن پنجشنبه است و محمد خیلی خوشحاله.

من معمولا روز معلم چیزی برای مربی های محمد نمیگیرم ولی روز جشن براشون هدیه می برم. نمیدونم امسال چی بخرم که هم زیاد گرون نباشه و هم خوشحالشون کنه. شما پیشنهادی ندارید؟؟

پنجشنبه گذشته یعنی ۱۹/۲/۱۳۸۷  تولد چهار سال و نیمگی محمد بود. از خاطره کیک خریدیم(کیکاش تموم شده بود، شیرینی خامه ای گرفتیم . به محمد هم گفتیم کیک تکه شده است! ) و بردیم خونه باباجون. با چهار تا و نصفی شمع یه جشن کوچولوی بدون کادو گرفتیم.  

اشتراک اینترنت خونه  تمام شده و نمی تونم زیاد بیام اینترنت تا اشتراک جدید بگیریم. خدمات پارس آنلاین تو منطقه ما افتضاحه و می خواهیم از یه جای دیگه اشتراک بگیریم. تا اون موقع گاهی با کارت اینترنت وصل میشم.

نویسنده: محمد و مامان

آمپول و آنتی بیوتیک

در اثر این آلودگی هایی که با خاک از کشورهای همسایه میان محمد هم مریض شد. اونم چه مریضی‌ای. گوش درد.  پسرم خیلی مقاومه به درد و اصلا شکایت نمی کنه. دکتر مرعشی بهش سه تا آمپول نوشت و دوتا زیتروماکس و دوتا قطره برای گوشش .هر کدوم از این سه تا آمپول رو با یه فیلمی زدیم. اولی که نزدیک داروخانه دکتر توسلی یه خانمی بود و بردیمش اونجا. محمد که هیچ وقت گریه نمی کرد ، گریه زاری راه اندخت و تا قرداش می گفت درد می کنه. شب دوم بردیمش نزدیک خونه باباجونش. یه پیرمردی بود که آمپولش رو زد. برای آروم شدنش یه سک سک براش خریدیم. خونه باباجون هم بودیم و زیاد ناراحتی نکرد. دیشب که آمپول آخر بود و ما عصرش جلسه بودیم که دیدیم بیرون خاک خیلی زیاد شده . امین اومد دنبالمون. از محمد پرسیدیم کجا بریم ؟ کدوم بهتر بود؟ گفت بریم کیانپارس. رفتیم اونجا دیدیم تعطیله. محمد هم که از اول نمی دونست خونه باباجون رو انتخاب کنه با درد بیشتر یا درد کمتر رو بدون خونه باباجون، گفت بریم خونه بابا جون. رفتیم سراغ همون پیرمرده. محمد حاضر نبود بخوابه. چنان محکم خودشو گرفته بود که نگو. به زور درازش کردیم و آمپولش رو زد. به خاطر لپ لپی که از دیشب نشون کرده بود برای بعد از آمپول امشب ساکت شد.  لپ لپ خریدیم و رفتیم خونه باباجون. هانیه اینا هم اونجا بودن و حسابی به محمد خوش گذشت.

چیزی که برام جالبه حساس شدن محمده به خاطر خوردن آنتی بیوتیک. شنیده بودم بچه ها نازک نارنجی میشن اما این بار خودم دیدم. مثلا دو روز پیش محمد با گریه اومد پیشم ، انگار از یه چیزی ترسیده باشه، گفت مامان مگس میاد پیشم. یه ربع داشت گریه می کرد به خاطر مگس. منم زیاد تحویلش نگرفتم ولی سعی کردم آرومش کنم.. خودش گریه‌ش رو تموم کرد و اومد پیشم. بعد کلی براش توضیح دادم تا آروم شد. دیروز هم تو جلسه چند بار دیگران اذیتش کرده بودند و گریه کرد. چیزی که سابقه نداشته. همیشه همین بچه ها بودن و همین بازی ها رو میکردن. به نظرم دیروز حساسیت محمد بالا رفته بود.

یه عادت خوبی که محمد داره اینه که خیلی زود با شرایط کنار میاد. داروهاش رو چون میدونه برای خوب شدن خودشه بدون هیچ بهانه ای میخوره. من هیچ وقت برای دادن دارو به محمد مشکلی نداشتم. 

این چند روز هم هر بار که قطره تو گوشش ریختم کلی خندیده و گفته «مامان قطره انگار قلقلکم میده.» بعدم برای باباش تعریف کرده که «بابا! مامان که قطره می ریزه تو گوشم انگار قلقلکم میشه. خنده‌م میگیره. »

ماشالا انقدر خوش اخلاقه که از هر چیزی برای شادی و خنده استفاده می کنه. اصلا بچه ای نیست که گریه عادتش باشه.برای همینم وقتی گریه میکنه برامون خیلی سخته. این دو سه شب حس می کردم الانه که باباشم گریه‌ش بگیره از گریه محمد.

خدا کنه هیچ یچه ای مرض نشه و همیشه همه بچه های دنیا سالم باشن.

نویسنده: محمد و مامان

پسر ایرانی من
آقای چهارلنگ-همسر مدیر مهد - به محمد گفته: محمد تو شوشتری هستی یا دزفولی؟

محمد جواب داده: من ایرانی‌ام

نویسنده: محمد و مامان

پسر خوب من
تو دیدار هفتگی خانوادگی ما، تعداد بچه های همسن محمد خیلی زیاده. برنامه اینجوریه که ما مامانها یه بحثی رو پی می‌گیریم و در موردش صحبت می‌کنیم و بچه ها هم بازی می کنن. وسط بحثمون تقریبا همه بچه ها میان و یه سر به مامانشون می زنن، به جز محمد. پسر گلم با هیچ کس دعوا نمی کنه و تو مدتی که نباید بیاد پیشم اصلا نمیاد، مگه کاری داشته باشه مثل دستشویی رفتن که اونم یکی دو بار پیش اومده.

این عکس مال جلسه چهارشنبه گذشته‌ست. وقتی که همه بچه ها از اتاق اومده بودن بیرون و یا داشتن با هم دعوا می‌کردن یا پیش مامانشون غرغر می‌کردن. پسر من داره جعبه درست می‌کنه. جعبه دوتایی. (دوتایی چون دو ردیف کنار هم داره)

محمد

موقع خداحافظی هم اصلا نمی‌گه بازم بمونیم و گریه و بداخلاقی نمی‌کنه. باوجودی که دوست داره بازم بمونه و بازی کنه اما وقتی قراره بریم خیلی مردونه می‌پذیره و نقاشی خداحافظی از نرگس خانم می‌گیره و برمی‌گردیم خونه.(نقاشی خداحافظی سه چهار تا برگ نقاشی آماده رنگ‌آمیزیه که نرگس خانم به بچه‌ها میده برای خونه)

محمد

این عکس محمد توی اتاق خودشه در تاریخ ۴۲/۱/۱۳۸۷(قبل از انجام پروژه آرایشگاه رفتن!)

نویسنده: محمد و مامان

محمد و بازی هاش

  سفینه فضایی: ۲۷/۱/۸۷      

   سفینه فضایی

 

 آدم آهنی ۳۱/۱/۸۷ 

  آدم آهنی

 

بلندگویی که مامانِ یوسف برای محمد ساخته، و کاربردهای مختلفی داره مثل دوربین:

محمد

 

نویسنده: محمد و مامان

نقاشی حشرات
این پروانه و کشفدوزک رو محمد کشیده برای من و باباش.

نقاشی حشرات

نویسنده: محمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!!!
من -مامان محمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات محمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های محمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
کتاب کودک
اسمایلی های من
کودکانه عمو پورنگ
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
جمعمون جمعه- دایی بهنام
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
آرش
**ابوالفضل و زینب**
نی نی سایت
فاطمه سادات خانم
شایا و آنیتا
میثم
محمدامین
امیرمحمد
زهراسادات
صدرا
دنیا و دانیال
آراد3
محمدعلی
امیرحسین2
فاطمه و سارا
محمد-بهارنارنج
ارشیای مامان هاله
سپهر ِ مامان اعظم
نازنین فاطمه
آریا
حسام الدین
سارا و محمد
دوستان خوزستانی
آرین
موژان
آرتیمان
آیلین
امیرعباس
ایلیا
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.