سلااااام
بالاخره ما اینترنت جدید گرفتیم و برگشتیم.
جشن پایان دوره محمد دیدنی بود. انقد قشنگ سرود خوندن و مرتب و منظم ایستادن که نگو.
از اواسط خردادم کلاسای تابستونی شروع شدن، نقاشی، قرآن، ژیمناستیک. همه هم به انتخاب خودش. قرار بود کلاس موسیقی هم باشه که برگزار نشد و کلی حال من گرفته شد ، دلم میخواست بره کلاس بلز اما خب نشد.
کلاس نقاشی هم بد نیست ولی محمد زیاد حال و حوصله نقاشی کشیدن رو نداره.
ژیمناستیک هم حسابی خسته ش می کنه و همش میگه مامان امروز غلت از جلوی این مدلی یاد گرفتیم، غلت از جلوی اون مدلی یاد گرفتیم. تشک تختشو میاره تو پذیرایی و برای من اجرا می کنه. از سختی غلت از عقب هم شکایت میکنه. شما میدونید چی هست این غلت از عقب؟؟
خدا رو شکر، کلاس قرآن خیلی جذبش کرده. من خیلی نگران اولین کلاس قرآنش بودم. آموزشای مذهبی تو این سن خیلی مهم هستند و پایه همه اعتقادات آدم رو تشکیل میدن.این که بچه ها رو با مهربونی خدا آشنا کنیم نه با خشم خدا. این که شیطان رو به بچه معرفی نکنی تا بشه وسیله سلب مسئولیت اشتباهاتش. اینا خیلی برام مهمه. البته مدیر مهدشون هم همین طوره و خدا رو شکر مربی خیلی خوبی هم دارن و روش اشاره هم برای محمد خیلی جالب بوده. تو خونه هم به من یاد میده استاد محمد. نمیدونم این خاصیت معلمی رو از کی گرفته. (نه که باباش معلم و استاد دانشگاه نیست و من دانشگاه درس نمیدم و بابای من استاد دانشگاه نیست و همه عمه هام اهل تدریس نیستند، نمیدونم به کی رفته ) عین یه معلم برام تکرار میکنه. میگه خب مامان حالا با من بگو. حالا خودت بگو. یه بار دیگه. درست مثل یه معلم قدم قدم جلو میاد تا کامل یاد بگیرم من.تازه یه بار تو شرکت برا باباش کلاس نقاشی راه انداخته بود. آموزش نقاشی با نرم افزار paint.
نویسنده: محمد و مامان
|