تبليغاتX
محمد طلا - سید محمد مرعشی
ترفند محمد برای بازی کامپیوتری
محمد ِما اجازه داره روزی یک ساعت بازی کامپیوتری کنه، در شرایط خاص دو تا یک ساعت. این دو روزی که خونه بود، از بیکاری حسابی خسته شد. شنبه هانیه اومده بود و با هم نشستن پای کامپیوتر. خودش یه ساعت قبل از اومدن هانیه بازی کرده بود، یه ساعت ِبا هانیه که تموم شد، محمد به روشهای گوناگون خواست که بازم اجازه بدم اما موفق نشد. یکشنبه صبح تا از خواب بیدار شد، من داشتم با کامپیوتر کار می کردم؛ اومد پیش من و قبل از سلام گفت مامان دیشب یه خواب خوب دیدم. بگم چی بود؟ خواب دیدم بازی کامپیوتری میکنم. مامان میشه الان بازی کنم؟ گفتم قبل از صبحانه؟ صبحانه که خورد، مشغول تلویزیون دیدن شد و ظهر هانیه اومد و یه ساعت بازی کردن. از اول هم به هانیه گفت که موبایل مامانم که زنگ زد یه ساعت تموم میشه و باید بلند شیم. به محض شنیدن صدای موبایلم، چک کرد که عکسش، عکس ساعت باشه و بعد از بازی خارج شد.

نویسنده: محمد و مامان

یه کوچولو مریضی
هوای اهواز انقدر سرررررررررد شده که محمد سرما خورده. بعد از سحری که بهش سر زدم حس کردم یه کم گرمه. صبح هم نرفتم سر کار ، بلکه یه کم بیش‌تر بخوابه و استراحت کنه . خودم هم بهش برسم و مواظبش باشم.با این حال گلپسر من ساعت ۹ بیدار شد و آب خنک خواست. باز دیدم یه کم گرمه. آب بهش دادم. گفت مامان دلم درد می‌کنه، صبحانه می‌خوام. صبحانه غذا می‌خوام. صبح جگر از فریزر درآورده بودم که کباب کنم براش. وقتی بهش گفتم جگر می‌خوری؟ کلی خوشحال شد. رفت نشست جلوی تلویزیون و منتظر برنامه کودک بعد از اخبار ساعت ۹ شد. جگرها رو با لیموترش براش آوردم و همه‌ش رو خورد. 

ضمنا گفته مامان برام چلو و ماست بیار. با هم قاطیش کن. بهش میگم مامان چلو و ماست برا چی؟ میگه مگه گلوم درد نمیکنه؟ فداش بشم فکر کرده وقتی گلوش درد میکنه باید چلوماست بخوره. بهش گفتم عزیزم اون مال یه چیز دیگه‌ست. الان باید سوپ بخوری. بعد هم دستور درست کردن سوپ جو داد. 

نویسنده: محمد و مامان

کمک

امروز  روز خیلی خوبی بود.ظهر که از مهد اومدیم، با هم سه بار دومینو بازی کردیم و بعد من خوابیدم. وقتی بیدار شدم دیدم اصلا کامپیوتر رو روشن نکرده و همش با وسایل خودش بازی کرده. قبل از خواب من ازم اجازه گرفت که بازی کامپیوتری کنه و من بهش گفتم نه.جیگرم به حرفم گوش کرده بود.

عصر به محمد گفتم برو از سوپری پودر کاکائو بخر که نشای کاکائویی درست کنم. از ذوق خودش بدون خداحافظی رفت و در خونه رو هم باز گذاشت. یهو دیدم آقا رفته و پول و لیست رو باخودش نبرده. زنگ زدم سوپری و بهش گفتم لطفا ۵ تا تخم مرغ با یه پودرکاکائو بدین به محمد. قبلا هم یه بار بهش گفته بودم برو آرد بگیر که کیک درست کنم. دقیقا مثل امروز رفته بود ، اون روز زنگ نزدم به سوپری. رفته بود بهشون گفته بود چیزای کیک رو بدین. وقتی هم خواسته بودن بکینگ پودر بهش بدن گفته بود نه از اینا داریم خودمون. فداش بشم الهی

عزیزم، وقتی که باباش اومد با میوه و سیب‌زمینی و پیاز، بهش گفتم کمکم کن. پیازها رو یکی یکی گذاشت تو سبدشون. سیب‌زمینیا و میوه‌ها رو هم برام شست و کلی خوشحالی کرد. من هم داشتم براش نشای کاکائویی درست می‌کردم و حسابی شاد بود.

 

سیب شستن

وقتی می‌خواستم ازش عکس بگیرم شیر آب رو بست و گفت مامان آب رو بستم که اسراف نشه.

اگه  به وبلاگ محمد سر می‌زنید، لطفا براش نظر بذارید. بچه‌م امروز میگه مامان نظرات وبلاگمو بخون برام. بهش گفتم کسی برات نظر نذاشته. گفت چه بد؛ دیگه کسی نمیاد وبلاگم.  منم گفتم چرا عزیزم میان ولی نظر نمیذارن.

نویسنده: محمد و مامان

پارک‌ها
پارک رنگین کمان یه چیزی داشت که باید میزدیم به دندوناش.شبیه این بود دقیقا!

محوطه رنگین‌کمان گل داشت.

لک‌لک - جوجه اردک - اردک 
با هم دیگه دوست باشن این جوجه اردک و این اردک و این لک لک
(قطعه داستانی/شعری/ادبی از جناب سید محمد گل مامان)

لِی لِی بلدم.

------------------------------

عکسای کوچیکیش رو توی وبلاگش دیده میگه مامان اون وقتا خوابش خیلی خوب بود. خواب ِ"تو شکمت بودم" رو می‌دیدم. آیا واقعا محمد یادشه؟دوران نوزادیش رو و خواب‌هایی که می‌دیده؟ یا دوران قبل از تولد براش خاطره خوبیه؟ 

اگه عنوان زیاد به مطلب ربطی نداره ببخشید، عنوان رو هم محمد انتخاب کرده.

نویسنده: محمد و مامان

رنگین کمان قم
 

توی قم دو بار(۴و۵ شهریور) رفتیم  پارک رنگین کمان که تازه باز شده و حسابی نو هستن وسایل بازیش.

رنگین کمان

یه قطار کوچولو داشت که محمد بار اول لوکوموتیوران شد.
قطار

بار دوم تو سالن اول بعد از لوکوموتیو نشست.
قطار

هواپیما داشت و محمد خلبان شد.
هواپیما

یه کرم شاد(happy warm)بود که یه سیب رو خورده بود و دورش می چرخید.
کرم شاد

یه چرخ و فلک آفتاب مهتابی که محمد رو  برد تو  ابرای آسمون رنگین کمون .

و یه ماشین که با ژتون کار می کرد و مانیتور داشت. توی مانیتور حرکت رو شبیه سازی کرده بودن.

پای محمد روی گاز بود و گاهی هم بوق می زد.با وجود کمک های دایی علیرضا تو مسابقه مجازی هیچ رتبه ای کسب نکرد!

 

در کل برای ما که پارک سرپوشیده و دارای بازیهای مجازی و ژتون دار ندیده بودیم جای جالبی بود. مخصوصا که نو هم هست و دائم در حال تمیز کردن وسایل بازی هستند.برای یه دونه بچه هم بازی رو راه مینداختن و زیاد معطلی نداشت. ایمنی وسایل هم خوب بود و برای سنای زیر 6 سال بازیهای مناسبی داشت. برای نوجوانان و بزرگترها هم انواع بازی های ژتونی. بسکتبال، موتور و قایق و اسکیت و ماشین مجازی، شلیک توپ با تفنگ به هدف خاص، پرتاب توپ برای زدن به هدف مشخص، تیراندازی با تفنگ و ... که برای راه افتادنش باید ژتون مینداختی توش و با توجه به بازیی که کرده بودی بلیت مقوایی می داد. هر تعداد از این بلیت ها یه سری جایزه داشت که می تونستی انتخاب کنی و یکی رو ببری. حداقل امتیاز لازم 20 تا بود که ما روز اول 20 تا بلیت مقوایی از بازی ها گرفتیم و محمد یه ماشین کوچولوی قرمز انتخاب کرد.
از ساعت ۱۱ صبح تا ۶ بعد از ظهر هم ورودی ۵۰۰ تومنی رو نمی گرفتن و همه بازیها هم ۴۰٪ تخفیف داشتن. ما که روز اول یه ربع به ۶ اونجا بودیم و همون اول همه بلیتا رو با تخفیف گرفتیم..روز دوم هم علیرضا قبل از ۶ رفت و بلیت و کلی ژتون خرید و شب که برای شام رفتیم رستوران کنارش(که اونم تازه باز شده و غذاهای جالب و خوشمزه ای داره)ما هم رفتیم و دوباره محمد و داییش بازی کردن.حسابی خوش گذشت.

نویسنده: محمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!
من -مامان محمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات محمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های محمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
مدرسه و من
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
کتاب کودک
اسمایلی های من
خاله فاطمه
بابا آب داد.
کودکانه عمو پورنگ
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
جمعمون جمعه- دایی بهنام
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
آرش
**ابوالفضل و زینب**
نی نی سایت
فاطمه سادات خانم
شایا و آنیتا
میثم
محمدامین
امیرمحمد
زهراسادات
صدرا
دنیا و دانیال
آراد3
محمدعلی
امیرحسین2
فاطمه و سارا
محمد-بهارنارنج
ارشیای مامان هاله
سپهر ِ مامان اعظم
نازنین فاطمه
آریا
حسام الدین
سارا و محمد
محمدابراهیم
علی و مهدی
زهرای مامان زهره
آرشام
دوستان خوزستانی
علیرضا
آرین
موژان
آرتیمان
آیلین
امیرعباس
ایلیا
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.