محمد خیلی تحت تأثیر اینه که بیشتر دوستای پارسالش رفتن پیش دبستانی و خودش نرفته. هانیه هم که برای پیش دبستانی رفته مدرسه معصومه و دیگه مهدشون نیست. حسابی دپرسه پسرم.
هفته گذشته غنچه های هلال رو بردن جشن. محمد هم رفته. هر روز میگه مامان من با پیش دبستانیا رفتیم جشن هلال.
تو اتوبوس دعای امام زمان رو خونده بودن. اونجا هم شعر مدد و مهربان. خیلی خوشحاله که شعرشو کامل یاد گرفته. هی میاد میگه مامان شعر مدد و مهربان رو بلدم ها. میخوای بخونم؟
بعدم میخونه برام:
ما مدد و مهربون همیشه شاد و خندون (قربون دیکته کردنت بشم من)
یه خواهر و برادر عضو هلال احمر
برای هر ایرانی یا هر کجای دنیا
دو یار مهربونیم همدل و همزبونیم
به وقت سیل و زلزله خدا نکرده صاعقه
یا هر کجا که جنگه کمک به همراه ما یک هدف قشنگه
نویسنده: محمد و مامان
|