- اگه کسی خواست علی رو اذیت کنه من نمیذارم نزدیکش بشه.
اگه علی کاری کنه که من اذیت بشم
، من اذیتش نمیکنم چون خیلی دوسش دارم.

- محمد ماهو نگاه کن.
- این ماهی که میبینی قمر ماست. تعجبآور نیست؟
- یعنی چی؟
- این ماهی که میبینی قمر زمینه. تنها قمر زمینه. یه سیاره هم بدون قمر هست. بابا اگه گفتی کدوم سیاره ست؟ نزدیکترین سیاره به خورشیده.
۱۳۸۸/۴/۱۸

- یه سایت بسازیم به اسم جالبترینها، سایت بهترینها. نویسندهاش رو هم بذار من باشم. خودم بهت میگم.

(مامان:) - هلال احمر بازیش نصبیه؟
- خود به خود خواهد نصبید !
۱۳۸۸/۶/۱


- مامان میدونی کیو از ماهیامون
بیشتر دوست دارم؟
- کی رو؟
- علی رو! 
۱۳۸۸/۴/۲۹
(خاله فاطمه خونه ما بود. من تو آشپزخونه مشغول بودم. از خاله خواهش کردم اینو برام بنویسه تا یادم نره!)

- مامان وسایل کوچولوئیام
رو نگه دار.
۱۳۸۸/۴/۲۹

-مامان یه گوساله دیدم، اما بزرگ بود.
- یعنی گاو
شده بود؟
- نه. یه کم بزرگ بود. یعنی نوجوون بود.
راه قم –اهواز ۸/۵/۱۳۸۸

هادی یکی از بچههای شرکته. یه بار که ماشین دست خودش و مهدی بود، برده بودنش کارواش(هادی و مهدی از شاگردای قدیمی باباامین هستن که الان تو شرکت کار میکنن). بعد هم اومدن دنبال من و محمد.
هادی: یه کم از ماشینتون تعجب نکردی؟
محمد: نه.
- تمیز نشده؟
- تمیز شده ولی تعجبآور نیست. بیشتر خوشحال شدم.
۱۳۸۸/۴/۱۶(تشخیص احساسات یکی از مهارت های لازم برای بچه هاست. خوشحالم که محمد این مهرات رو داره)

- خاله میتونم یه کتابمو امانت بدم تا وقتی برگردی.
تام و جری. اما یه جاهاییش خشنه. هشت پای قهوهای و اینا. اونجا رو برای علی نخون.
۱۳۸۸/۴/۳۰- ۱بامداد!


برام به قول خودش جدول ریاضی نوشته بود: 2000- 1 = من نوشتم 1999.
گفت غلطه. باید آخر ِ 1000 رو بنویسی. این که نوشتی آخر ِ هزاره؟
- بله.
– پس درست نوشتی .
۱۳۸۸/۵/۸







شاید بعضی مطالب تکراری باشن. به هر حال امروز که داشتم وسایلم رو مرتب میکردم یه سری کاغذ پیدا کردم که تایپشون کردم و اینجا گذاشتم. گفتم بنویسمشون که فردا روز اول مدرسه است و با گزارش اون باید بیام.