تبليغاتX
محمد طلا - سید محمد مرعشی
جامدادی مدرن تر

فرمایشات محمد بعد از خوندننطرات پست جامدادی مدرن :

کاشکی من حامدادی ای اختراع کنم که هر چی آوردی جلوش، حتی صورتتم اوردی جلوش باز شه، چیزاتو بذاری توش.

اما اینم خوب نیست.بهترش هم وجود داره. تا دستتو آوردی جلوش، هز چی دستت بود رو ازت بگیره و بذاره تو جامدادی.

نویسنده: محمد و مامان

م مثل سید محمد مرعشی، مثل موز، مثل ...

یه روز صبح داشتم وبلاگ گلهای گلدون رو میخوندم. در مورد یکی از کارای خلاقانه ای که برا وندا جون انجام داده بود، نوشته بود. من از این کارا خوشم میاد و با خودم فکر کردم به معلم محمد پیشنهاد بدم از این فعالیتا داشته باشیم. همون روز ظهر با معلمش تماس گرفتم برا یه کار دیگه که معلمش گفت تصمیم گرفتیم هر حرفی رو که یاد میدیم، بچه ای که اون حرف رو تو اسمش داره، یه چیزی برا بقیه بیاره. کیکی، شکلاتی، چیزی برا همه بیاره. امروز درس ما "م" بوده و فردا نوبت محمد جونه. بهش گفتم کاش فرصت بیشتری داشتم اما باشه تا فردا یه کاری میکنم.

کلی با محمد تو اینترنت گشتیم و تصاویر کلمه های "م" دار که بشه رنگ آمیزی شون کرد پیدا کردیم و چند تا برگه آ۴ برچسبی آماده کردیم. به باباامین هم گفتیم که اگه میتونه به تعداد ۲۵ تا موز بخره. بابا هم لطف کرد و یه عالمه موز خوب خرید که ۲۵ تا موز عالی از توشون جدا کردم. شب که محمد خوابید برچسبا رو با پانچ سوراخ کردم و با نوارهای تزیینی و یه کم ورق آلومینیوم به موزا وصلشون کردم.

همه موزها

مادر

پشت برچسب ها

فردا صبح بعد از این که محمد با سرویس رفت مدرسه، با باباامین رفتیم و موزا رو به کمک مربیشون تحویل دادیم.

موزهای آماده

شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸درس "م" رو خوندن و یکشنبه ۱۷ آبان این سبد رفت مدرسه محمد.

نویسنده: محمد و مامان

جامدادی مدرن
فرزند تکنولوژیک من: مامان کاش جامدادیم جوری بود که وقتی دستمو می بردم جلوش، خودش درش باز میشد.

میگن اختراع نتیجه تنبلی آدماست. محمد من از تنبلی این که در جامدادیشو باز نکنه، مداداشو میندازه تو کیفش! بعد هم به نتیجه بالا رسیده.

 

نویسنده: محمد و مامان

بوگیر خودکار
بابا: محمد یادت باشه برا ماشین یه بوگیر بخریم.  

محمد:باید یه بوگیر خودکار داشته باشیم.

بابا: بوگیر خودکار چیه؟   

محمد:یه دماغ آهنی داره که همش بو میکنه.هر وقت بوی بدی میاد اونو زود میگیره. درجه هم داره.بوهای بد رو احساس میکنه. دماغ نامرئی داره. 

مامان: ایشون یک عدد سنسور ِبو دارند، این سنسور در دو مدل موجود است:۱-آهنی ۲-نامرئی. 

۸۸/۴/۲/ ساعت ۹ شب در ماشین

نویسنده: محمد و مامان

کاردستی

از نمایشگاه کتاب تهران دو تا کتاب اوریگامی برای کودکان خریده بودیم.این سه تا کاردستی اول به انتخاب محمد:

۱-پری -به قول محمد پری خانم:

پری

۲-درخت کلیسمس!!(بچه خیلی با فرهنگ غربی آشناست؟!!)

درخت کریسمس

۳-بابانوئل که عکسش رو تو تصویر پری می بینید.

در حال ساخت درخت کریسمس

بعد از چند ساعت هم که من اصرار داشتم خرده کاغذها رو جمع کنه، او سطلش رو از تو اتاقش آورد. بعد دید سخته یکی یکی جمعشون کنه. گفت برم جارو برقی رو بیارم. گفتم به شرطی که قول بدی دوباره ببری بذاری تو کمد.قبول کرد. جارو رو آورد و همه کاغذا رو جمع کرد. بعد هم جارو رو گذاشت تو کمد و در رو بست.

جارو

ایده کاردستی هم برای رفع خستگی رنگ آمیزی کتاب زبان بود.یه کاردستی، رنگ کردن یه شخصیت تو کتاب. هر دو تا کار براش دوست داشتنی بود و در نهایت از هر دو راضی بود.

رنگ آمیزی

انگیزه ش از انتخاب پری و بابانوئل تشکیل یه خانواده بود! درخت کریسمس هم که مال بابانوئله.

این که همش میخواد دو نفر رو با هم زن و شوهر کنه، بده یا خوبه؟با همه وسایل نمایش میده. ماشین بازی محمد هم این جوریه که یه ماشین مامانه، یکی بابا، یکی بچه. از طرف همه حرف میزنه و نمایش بازی میکنه.

نویسنده: محمد و مامان

پارک بازی میسازیم!!
از اون جایی که من خیلی به روز هستم، این مطلب مال ۴/۳/۸۸ هست یعنی بیش از دو هفته پیش.

پسر خلاق من یه پارک بازی ساخته شامل تاب، سرسره، استخر توپ، رستوران، صندلی برای استراحت مامان و باباها، پارکینگ و نگهبان:

اول تاب رو ساخت بدون این که هدفش ساختن یه پارک کامل باشه. خیلی هم باهاش ور رفت تا تابی که میخواست بشه. هم بچه روش راحت بشینه، هم خوب حرکت کنه تا این که با کمک من و ایده های جالب خودش موفق شد:
در حال ساخت اولین وسیله یعنی تاب

این یه نمای کلی از پارکش بعد از تکمیل:
تصویر کلی

رستوران و میز و صندلی ها و مشتری هاش.اون قرمزه و تشکیلات اطرافش آشپزخونه رستوران هستن.
رستوران

گاوه کنار آشپزخونه است. احتمالا محصولات لبنی تولید به مصرف هستن. ظرف علف گاوه هم جلوشه!
محل نگهداری گاو!

تاب که یه بچه سوارشه و استخر توپ
تاب و استخر توپ

اردک، نگهبان پارکه و مواظبه همه بلیت بدن و بعد برن تو پارک
نگهبان پارک

سرسره و یه بچه در حال بازی
سرسره

داره یه صندلی میذاره برای مامان و باباها که وقتی بچه هاشون دارن بازی می کنن، خسته نشن.قربون پسر مهربون خودم
در حال تکمیل پارک

اینم شاخ چراغ دار سیرک ایتالیا!محمد شاخ دار!

بعد رفتیم بیرون، شب که برگشتیم همه رو خراب کرد. گفتم چرا؟ گفت زلزله اومده!
پارک بعد از زلزله!

نویسنده: محمد و مامان

محمد و بازی هاش

  سفینه فضایی: ۲۷/۱/۸۷      

   سفینه فضایی

 

 آدم آهنی ۳۱/۱/۸۷ 

  آدم آهنی

 

بلندگویی که مامانِ یوسف برای محمد ساخته، و کاربردهای مختلفی داره مثل دوربین:

محمد

 

نویسنده: محمد و مامان

1+1=2
بعد از شام ، وقت میوه خوردن:

۲=۱+۱

کار محمده ، من بی تقصیرم

نویسنده: محمد و مامان

پروانه آهنی
-مامان ببین چه پروانه‌ای با مگ درست کردم.

پروانه

- ببببه. چه خوشگله.

-مامان تقدیم به شماست.

-دستت درد نکنه پسر گلم. خیلی ممنون.
اینا که شاخکاشه، این چیه اون پایین؟

- نیششه دیگه. (اینم پرسیدن داره دیگه؟؟مامانا چه چیزای ساده‌ایو نمی‌فهمنا!)

-مثل نیش زنبور؟

-آره.

 

نویسنده: محمد و مامان

اسب

اسب آجری

اولش همین اسب ساده بود ، کم کم ماژیکا اومدن و نقش دکمه پیدا کردن . یه آجر به جلوش اضافه شد در نقش تلویزیون.(من نمی دونم کجا ماشین تلویزیون دار دیده!!!)
تازه اسبش چرخاشو جمع میکنه و می ره تو آسمون (مثل هواپیما)

به نظرم بگیم وسیله نقلیه بهتر از اسبه ولی خب محمد می گه اسب.

نویسنده: محمد و مامان

کیک تولد مامان
محمد علاقه زیادی به جشن تولد داره.
در هفته دو سه بار برای من کیک درست می کنه با آجرهاش ، ماژیکا شمع هستن و مداد رنگیا کبریت. من هم باید برم شمعا رو فوت کنم و با یه چیزی به عنوان چاقو کیک رو ببرم.
البته فکر کنم تحلیل روانشناسی قضیه اینه که می خواد این جوری من رو هم سهیم کنه تو بازی و از پای کامپیوتر بلندم کنه!

اون چیزی هم که زیر کیکه،قایق بادی محمده که تو همه بازی ها نقش داره و مدام بادش در حال خالی و پر شدنه.سوغاتی باباجون و بی بی جونش از مکه هست و بسیااااااااااااااار مورد علاقه.تنها کاری که تا حالا باهاش نکرده قایق سواری توی آبه

کیک تولد

وقتی ازم خواست برم بازی بهش گفتم دارم می نویسم تو وبلاگت و بعدم نطق خودش باز شد::

این قایق بادی منه.اگه دیدم سوراخ بود به بابام  می گم از چسب ِ چیزای بادیم استفاده کنه .بعد اون سوراخا رو میذاریمش تو لگن ، توی آب .بعد بابام آبا رو خالی می کنه، من حبابا رو می بینم ،میره تو اون سوراخ. بعد آبا میرن، من خالیش میکنم .بعد بابام چسب ِ بادی ِ قایقمو میزنه. بعد خوشحال میشم.بعد کیکو میذارم توش خوشکل میشه.شمعا رو روش میذارم که مامان فوت کنه که آتیشا از بین برن که مامان خوشحال بشه.مامانم کیکو می بُره .بعد من هم براش دست می زنم.
خالهء اردکم اسمش خاله سوسکه ست.مامان بهش کیک میده.بشقاب میارم که کیکا رو مامان بذاره تو بشقاب.
عمو رمضونم میخواد بیاد با بچشون.بعد بهشون کیک میده مامان.
اردکم هم  از جشن تولد نمیره.خوشحاله . دوست داره جشن تولدو.
کادوها رو به مامان میدیم که مامان باز کنه و همه براش دست بزنن.بعد مامان خوشحال میشه و همه میپرن بالا.از دوباره میشینن .
بعد گوشامو آویزون کردم به این بندِ صندلی گردونمون

گواش

خاله سوسکه و عمو رمضون و بچش شخصیتای نمایش بچه های پیش دبستانی مهد محمد اینا برای جشن پایان دوره سال تحصیلی گذشته بودند که خیلی محمد جوگیرش شد

نویسنده: محمد و مامان

وزن- کیلو ورژن 2
اینم ورژن جدید وزن- کیلو

وزن کیلو-ورژن2

نویسنده: محمد و مامان

وزن-کیلو
محمد میخواد بنویسه. من کیبورد رو در اختیارش میذارم::

وزن کیلوم خوشگله؟ (وزن-کیلو کلمه ایست معادل ترازو از زبان شناس معاصر-محمدطلا)بازدیدکننده گرامی ، محمد داره از شما  میپرسه ها! منتظر جوابتونه !!!!

اون کامپیوتر قدیمی مامان خوشگلتره.(منظور مانیتور قدیمی در مقابل این مانیتورLCD جدید است)

بابامو  خیلی دوسسستت داررررررررررررررممم.

اگر من بذارم می خواد تا فردا فکر کنه و بنویسه اینجا..میگه مامان میخوام بنویسم این دکمه روی کیبوردمون خیلی خوشگله

اینم عکس وزن-کیلو و محمد :

وزن-کیلو

اما حالا جریان این وزن کیلو:

ما یه سبدی داشتیم که الان شما اجزای این رو توی تصویر می بینید. مدتی بود استفاده ای نمی کردیم ازش. آقا محمد اجزاش رو کشف کرد و از دیروز باهاش مشغوله. امروز یه چیزی باهاش ساخت شبیه ترازو .دارای دو کفه .قرار شد ازش عکس بگیریم . اما کم کم تبدیل شد به این شکلی که می بینید . وقتی هم بهش میگم این که دیگه وزن کیلو نیست. ترازو دو تا کفه داره. میگه وزن کیلوی من این شکلیه. و با بیان این جمله باز هم مرعشی بودن خودشو ثابت می کنه

نویسنده: محمد و مامان

درباره من
من 19 آبان 1382 ساعت 13:45 اومدم تو این دنیا!
من -مامان محمد- این وبلاگ رو برای پسر گلم ساختم تا هر چی دوست داره بنویسه.
جمله های قرمز (یا زرد) رو خودش گفته و من کلیدها رو نشونش دادم و تایپ کرده.جمله های صورتی رو گفته و من نوشتم.جمله های بنفش رو هم من بدون اجازش نوشتم.
نظرات دیگران خیلی خوشحالش می کنه!!
لطف کنید توی نظرات محمد رو مخاطب قرار بدید که من عینا براش بخونم.!!!
ممنونیم که سر زدین!
********
این قالب رو من تو اولین روزای سال 1388 با استفاده از عکسا و نقاشی های محمد درست کردم و به عنوان یه عیدی مجازی به پسر گلم هدیه میدم.




موضوعات وبلاگ
مدرسه و من
اختراعات من
کارهای خوب من
شیرین زبونی های من
گذشته ها
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
کتاب کودک
اسمایلی های من
خاله فاطمه
بابا آب داد.
کودکانه عمو پورنگ
دایی علیرضا
آجی معصومه- دخترعمو
هانیه جون- دخترعمو
سالار و مامانش
آقا مهدی
هایکو
بلاچه-پرنیان
به خاطر خودم میگی؟-حسین
دل آرام
سارا
آرش
ماهان و نیکان
ایلیا
دیبا و پرند
سایت کودک
ریحانه
امیرعلی
آرین
علیرضا
تینا و سینا
نوید
ماه تی تی- سارا و علی
پویان
ایلیا-حس قشنگ مادری
روبین
باران
پگاه و پارسا
کیان و کیارش
هیراد
کیارش و کسری
پگاه ، پویا و پایا
کیانا و رایان
ستایش
نسیم
مهدیار
جمعمون جمعه- دایی بهنام
ليست وبلاگ‌های به روز شده
مانا و مانیا
عرشیا
زهرا
امیرمهدی
امیرحسین
پارسا و پریسا
محمدمهدی
آراد
ستایش
عسل
تندیس
کامیار
ایلیا- ماهی کوچولو
ایلیا-یادداشتهایی برای پسرم
آئین
کیارش
ارشیا
فاطمه سادات
مهدیار ِ مامان ثمانه
آندیا عسلی
نیما-شیرپسر
وندا و هانا
ثنا
مانی
باران
امیر و آذین
نورا
آراد2
شکلکهای کوچولو،برای وبلاگ کوچولوها
رادین
آرش
**ابوالفضل و زینب**
نی نی سایت
فاطمه سادات خانم
شایا و آنیتا
میثم
محمدامین
امیرمحمد
زهراسادات
صدرا
دنیا و دانیال
آراد3
محمدعلی
امیرحسین2
فاطمه و سارا
محمد-بهارنارنج
ارشیای مامان هاله
سپهر ِ مامان اعظم
نازنین فاطمه
آریا
حسام الدین
سارا و محمد
محمدابراهیم
علی و مهدی
زهرای مامان زهره
آرشام
دوستان خوزستانی
علیرضا
آرین
موژان
آرتیمان
آیلین
امیرعباس
ایلیا
فرشته های مهربون
رضا
کیارش
ارغوان
محمدمهدی
سپهر
نوید
نیکان
یونا
امکانات

  RSS  

این قالب توسط زهراسادات نوری،مامان سید محمد با استفاده از تصاویر و نقاشی های محمد طراحی شده است.